خلافت ابوبکر در قرآن!!
پاسخ تفصیلی :
بررسي آيه: « وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ »
استدلال به اين آيه براى برتري آنها بر دو محور استوار است: 1. رضايت دائمى خداوند از آن دو؛ 2. وعده قطعى بهشت به آنان.
سبقت كه در اين آيه امتيازى بزرگ محسوب شده است؛ چه معنايى از آن اراده شده است؟ آيا صرفا مسلمان شدن و تقدم بر هجرت فردى بر ديگرى ، مصداق اين آيه خواهد بود؟ و يا افزون بر پذيرش اسلام امتيازاتى از قبيل پايبندى به دستورات خداوند و پيشتاز بودن در كارهاى خير و اطاعت و پيروى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و در يك كلام در آزمون بزرگ مسلمانى پيروز شدن نيز لازم است. اين برداشت ناصواب، تنها برداشت فخر رازي نيست كه مستشكل به آن اشاره كرده است، بلكه پيش از او نيز اين برداشت مطرح بوده است، بزرگوارانی چون سيد مرتضي و شيخ طوسي(قدس سرهما) به نقد اين برداشت و تفسير اشاره كرده اند. سيد مرتضي مي فرمايد:
اقتضاى ظاهر آيه اين است كه مقصود، سبقت در اظهار ايمان و اسلام و هجرت و پيروى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نباشد؛ زيرا كلمه السابقون معناى مشتركى دارد و به موضوع معينى اختصاص ندارد. بلكه مقصود، سبقت در اطاعت و پيروى است؛ زيرا گاهى به افرادى كه امتيازى در خوبيها و اعمال خير دارند گفته مىشود او بر ديگران سبقت گرفته و مقدم است. خداوند مىفرمايد: سبقت گيرندگان مقدمند، آنان همان مقربانند.[2] در اين آيه، خداوند به چيزى اشاره دارد كه از برداشت اهل سنت استفاده نمي شود؛ چون تقرب به خداوند تنها به سبقت ايمان و هجرت مطلق نمي باشد.. و معناى اين فرمايش خداوند الْأَوَّلُونَ در آيه مورد بحث تأكيد بر پيشتاز بودن و انديشه در آن است. بنابراين هنگامى كه در اين آيه دليلى نباشد که بتواند سبقت در هجرت و اسلام آوردن را به عنوان امتياز معرفى كند، مقصود مخالفان باطل شده و هنگامى كه آيه را حمل بر سبقت در خيرات و دين كرديم، (و نه سبقت در اسلام و هجرت) اگر بخواهند کسانى را که مدعى فضل و پيشگامى ايشان هستند (خلفا) را در اين آيه وارد کنند به ناچار نيازمند اين هستند كه دليلى غير از ظاهر آيه ارائه کنند؛ ولى چگونه مىتوانند چنين دليلى بياورند؟!.[3]
شيخ طوسي نيز در اين مورد مطالبي بيان داشته است كه مي فرمايد: اگر در اين آيه مقصود معناى ظاهر آن باشد كه سبقت در مسلمانى و هجرت است، نه معناى باطنى كه افزون بر اسلام، سبقت در ايمان نيز لازم و مقصود است، اين تفسير از آيه باعث دور بودن از خطا و اشتباه و عصمت آنان نمىشود؛ زيرا رضايت خداوند و آنچه از نعمتهاى بهشتى وعده داده است مشروط به پايدارى در دين و وفادار ماندن به شرايط آن است...؛ بلكه ورود به اين جايگاه بدون محقق شدن شرايط آن ميسر نخواهد شد. با اين وصف، چگونه مىشود خداوند از افرادى اعلام رضايت دائمى نمايد كه هر لحظه امكان سرزدن خطا و انجام اعمال غير صالح براى آنها وجود دارد؟ آيا اين اعلام رضايت به معناى تأييد اعمال خلاف شرع آنها نيست؟ و آيا چنين وعدهاى به منزله نشان دادن چراغ سبز به آنها نخواهد بود و آنها نسبت به انجام اعمال ناشايست ترغيب نخواهند شد؟پس بنا بر آنچه گفته شد آنان نمىتوانند از مصاديق آيه باشند.[4]
از طرف ديگر، رضايت دائم آنان با آيات ديگر در تضاد است؛ اگر رضايت خداوند از آنها مقيد به عمل صالح نباشد و آنها بدون قيد و شرط به بهشت بروند، بسيارى آيات از قرآن كريم تكذيب خواهد شد؛ از جمله : «هر كس هموزن ذرّهاى كار بد كرده آن را مىبيند»!.[5]
اگر ادعاى اهل سنت پذيرفته شود، بايد بگوييم كه تمام مردم، نتيجه اعمال بد خود را خواهند ديد، مگر آنهايى كه با پيامبر هجرت كردهاند كه اعمال بد آنها حساب نشده و رضايت خداوند از آنان دائمى است! و اين مطلب با بسيار از آيات ديگر قرآن در تضاد است.
پشيما نيها و آرزويهاي ابوبكر و عمر: اهل سنت ادعا مىكنند كه پيشى گيرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتى هستند و خداوند براى هميشه از آنها راضى است، از آن جمله ابوبكر وعمر را از مصادق اين سابقون مي دانند؛ اما با سيرى كوتاه در گذشته و زندگى آنان و شنيدن سخنان آنان، درمى يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده و به بهشتى بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشته و نااميد بوده اند. در حالی كه برخي از اهل سنت خليفه اول و دوم را به طور قطع جزء «السابقون الأولون» مي دانند. بخارى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد: «عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مىكردم».[6]
ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مىنويسد: اين سخن را عمر به خاطر كوتاهيها و اشتباهاتي كه در بر آوردن حقوق مردم كرده گفته است.[7] كسي كه در اثر اشتباهاتش اين گونه از عذاب الهي مي ترسد، چگونه مي تواند مرضي الهي باشد؟. اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مىكنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟
جلال الدين سيوطى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد: اگر فريادگرى از آسمان فرياد زند: اى مردم همه شما بهشتى هستيد جز يك نفر، مىترسم آن يك نفر من باشم...[8] اين نشان مىدهد كه خليفه دوم استنباطى كه عالمان اهل سنت از آيه «السابقون الأولون» دارند، قبول نداشته و به بهشتى بودن خود اطمينان نداشته است. وقتي خود خليفه چنين باشد، چگونه او سزاوار خلافت پيامبر است؟.
ابوبكر نيز از آينده نا اميد است؛ چنان كه در منابع اهل سنت چنين آمده است: ابوبكر از جايى مىگذشت، پرندهاى را ديد كه بر شاخه درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مىنشيني، از ميوه درخت مىخوري، پرواز مىكنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مىآفريد تا شترى از كنار من مىگذشت و مرا در دهانش مىگرفت و مىجويد و مىبلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مىكرد؛ ولى انسان نبودم!!! . و شبيه همين حرف را عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مىكردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مىكردند و مىخوردند، سپس به صورت عذره دفع مىكردند و انسان آفريده مىشدم.[9]
بنابراين اگر واقعاً ابوبكر و عمر از بهشتى بودن و رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، و تقدم در هجرت را وسيله برتري درخلافت مي دانستند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟
نکته دیگر و اخیر این که اگر کمک به پیامبر و هجرت ابوبکر ملاک باشد، کسی که او.لین مسلمان است به اعتراف دوست و دشمن و در هنگام هجرت جان خود را کف دست گرفته و اماده ایثار بود و فاتح بدر و احد و خندق و احزاب و و...به طریق اولی مستحق و شایسته خلافت است.
نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي (عليه السلام): پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى دو خليفه اول، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي (عليه السلام) نيز داشته باشيم. ابن اثير جزرى در اسد الغابة مىنويسد:
عمرو ذى مر مىگويد: هنگامى كه علي (عليه السلام) ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم: اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مىروم، امّكلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مىبينم تو مىديدى گريه نمىكردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مىبينى؟ فرمود: اينجا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شدهاند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مىفرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.[10] شبيه همين مضمون را زمخشري نيز نقل كرده است:[11]
نتيجه: بنا بر آنچه كه بيان گرديد، معلوم مي شود برداشت از آيه« السابقون» و تعين مصداق آن يك بر داشت ناصواب مدعاي بدون دليل است. چنانچه كه اشاره شد كه از ظاهر آن بدون دليل، هيجگونه راه چنين استفاده وجود ندارد.
[1] . آيات زير از اين دست ميباشد: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (توبه:100) يعني: «پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان راضي است و اينها نيز از خدا خشنودند و خداوند براي آنان بهشت را آماده كرده كه در زير (درختان و كاخهاي) آن، نهرها جاري است و ايشان در آن جاودان ميمانند؛ اين، رستگاري بزرگي است.» اين آيه بر شايستگي ابوبكر (رضي الله عنه) و حقانيت خلافت وي دلالت ميكند؛ چراكه هجرت، عملي است كه بر نفس سنگين تمام ميشود و بر خلاف ميل انسان ميباشد. لذا هر كس كه براي انجام چنين تكليف مهمي پيشقدم شود، الگوي ديگران قرار ميگيرد. پيشدستي در هجرت، سبب دلگرمي رسولخدا (صلي الله عليه وسلم) و از ميان رفتن پريشاني آن حضرت بود. همينطور پيشگامي در نصرت و ياري رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) بود. بدون ترديد كساني كه كمر به ياري و خدمت رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) بستند، به افتخار بزرگي نايل شدند. ابوبكر صديق (رضي الله عنه) از آن دست مردماني است كه براي هجرت پيشگام شدند و در هر جا و مكاني آستين همت به خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) بالا زدند؛ بنابراين پيشگامي ابوبكر (رضي الله عنه) در هجرت و همراهي وي با رسولخدا (صلي الله عليه وسلم) او را در رتبهاي از اين افتخار قرار داد كه نصيب هيچ كس ديگري نشد. بر همين اساس ابوبكر (رضي الله عنه) از خدا خشنود گشت و خداوند متعال نيز از او اعلان رضايت نمود و قطعاً خشنودي خداوند، برترين و بالاترين فضلي است كه نصيب بنده ميگردد. بيگمان اين آيه از مهمترين دلايل فضيلت ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) و درستي خلافت آن دو بزرگوار ميباشد. (تفسیر رازي (16/168و169)
[2] . واقعه،10و11.
[3] . المرتضي علم الهدي، أبوالقاسم علي بن الحسين ... (متوفاي436هـ)، رسائل المرتضى، ج 3، ص 88، تحقيق: تقديم: السيد أحمد الحسيني ، ناشر: دار القرآن الكريم – قم، 1405هـ.
[4] . الطوسي، أبو جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ) الرسائل العشر، ص 128، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم.
[5] . زلزله،7و8.
[6] . البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ – 1987م.
[7] . العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
[8] . السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240؛ الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 53، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛
[9] . الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 360، ناشر: دار صادر - بيروت؛ ابن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 98، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛؛ البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 440؛
[10] . الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.
[11] . الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.
بسم الله الرحمن الرحیم .