فخررازي مفسرّ نام آور اهل سنت در تفسير اين آيه به ديدگاههاي مختلفي اشاره كرده و مي‌گويد كه علماء اختلاف دارند که اين قوم چه کساني هستند؟ به چند نمونه از اين ديدگاهها اي چنين اشاره مي شود:

1. اين آيه مربوط به ابوبکر و ياران او هستند که با مرتدين و مانعين زکات جنگيدند . 2. اين آيه درباره انصار نازل شده است؛ چرا که انصار بودند که رسول خدا را در اظهار دين خدا ياري کردند. 3.  مراد از اين قوم، اهل يمن هستند. 4. منظور از اين قوم در آيه، فارسها هستند؛ چرا که از رسول خدا روايت شده که وقتي از اين آيه سؤال کردند با دست به شانه سلمان زدند و فرمودند مراد از اين آيه سلمان و همشهري هاي او هستند سپس فرمودند: اگر دين در ثرياء معلّق باشد مرداني از فارس به آن دست خواهند يافت . 5. « إِنَّهَا نَزَلَت فِي عَلِيٍ عليه السلام »این آیه در باره علی (علیه السلام) نازل شده است. .

در ادامه مي گويد، بر خلاف قول روافض اماميه، بهترين تفسير براي اين آيه اين است که بگوئيم اين آيه درباره ابوبکر نازل شده است.  پس از بيان این ادعا دلايلي را نيز ذكر مي كند كه اين آيه درباره جنگ با مرتدين است و ابوبکر بود که با مرتدين جنگيده و غير از ابوبکر کسي ديگر با مرتدين نجنگيده است.[2]  سپس بنقل از صاحب كشاف مي گويد: يازده فرقه اهل ارتداد بودند كه سه فرقه آن در زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند كه آنحضرت با آنها نجگيدند و هفت فرقه آن در زمان ابوبكر بودند و ابوبكر با آنان جنگيدند.[3]                                                                          

ابن کثير دمشقي نيز در تفسير خود در اين باره ميگويد: حسن بصري مي گويد قسم به خدا منظور اين آيه ابوبکر و ياران و طرفداران او هستند » .[4]  همچنين طبري[5]  وآلوسي[6]  وديگر مفسران اهل سنت، به نوبت همين ديدگاه را نقل و ادعا کردند که مراد از اين آيه جنگهاي ابوبکر با اهل ردّه است و اين آيه مشروعيت جنگهاي ابوبکر با اهل رده و در نتيجه خلافت او را ثابت ميکند.                                                                            

اما واقعيت مطلب چيست؟

آيا جنگهاي ابوبکر با گروهي از مسلمانان (که اهل سنت ادعا مي کنند آنها مرتد شدند) مي تواند مصداق اين آيه باشد؟ براي پاسخ اين سؤال بايد جزئيات آيه را مورد بررسي قرارداد كه به برخي از آنها چنين اشاره مي شود .

يكي از نکته ها در اين مورد اين است كه خطاب قرار دادن مسلمانان و کلمه « يَرْتَدَّ مِنْكُمْ » دلالت مي‌کند که مقصود از مرتدين گروهي بودند که مي‌توانستند مخاطب سخنان رسول خدا و قرآن در آن زمان باشند و معني آن ارتداد گروهي از صحابه است که علماء اهل سنت در اين زمينه روايات فراواني دارند و از جمله در صحيح بخاري آمده است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره قيامت نقل شده که فرمودند: در هنگام که من ايستاده ام عده اي اصحاب را مي آورندو ميشناسم، آنهارا به سوي آتش مي برند، مي فرمايد: بعد از شما اينها از دين خدا بر گشتند، جز عده اي به اندازه شتر معدودي که در دره شتران رها ميشود و دور ميماند از اين صحابه نجات پيدا نمي‌کنند[7]. ويژگيهاي كه در اين آيه آمده عبارتند از:

1.قومي است که خداوند آنها را دوست دارد و آنها خداوند را دوست دارند « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » . 2. در برابر مؤمنان فروتن و متواضع هستند « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ » .3. در برابر مشرکان سرسخت و مقاوم هستند « أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ » . 4. براي خداوند جهاد ميکنند « يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ » . 5 . از سرزنش ملامت گران نمي هراسند « وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ » . آيا طبق مباني اهل سنت اين ويژگي در  ابوبکر و اصحاب او وجود دارد؟ در حال كه ويژگي « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » طبق مدارک اهل سنت در حق اميرالمؤمنين (عليه السلام) وارد شده و شامل ديگران نميشود.

با توجه به آنچه در منابع معتبر اهل سنت آمده رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و سلم ابتدا ابوبکر را براي فتح قلعه خيبر فرستاد و او شکست خورده و سربازانش فرار کردند بدون اينکه هيچ سودي نصيب مسلمانان شود و در مرتبه دوم عمر بن خطاب را فرستاد و او نيز مانند ابوبکر شکست خورده و مسلمانان برگشتند و تمام اين مطالب يا از صحيح بخاري و يا از صحيح مسلم نقل شده است كه صحت اين روايات از ديدگاه اهل سنت قطعي است.

 پس از اين شكست خوردن های مکرر ابوبکر و عمر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اعلام فرمود فردا پرچم را بدست کسي خواهند سپرد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نيز خدا و رسول را دوست دارد و کراري است که هرگز فرار نميکند و تا سنگر دشمن را فتح نکند باز نميگردد . مسلمانان آن شب همه در اين فکر بودند که فردا پرچم را بدست چه کسي خواهد داد و فردا چشمها بدست پيامبر اکرم دوخته شده که پرچم بدست چه کسي به اهتزار در مي آيد در اين حال پيامبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند علي کجاست؟ تا آنجا که ميفرمايد پيامبراکرم فرمودند پرچم پر افتخار اسلام را به حضرت علي داد و فرمود با اين مردم نبرد کن تا مانند خودمان از نعمت اسلام برخوردار شوند.[8]

فقط همين يکبار نيست که رسول خدا اين جمله را در حق اميرالمؤمنين ميفرمايد بلکه بارها و بارها و در موارد متعدد آن را تکرار کرده است از جمله، زمانيکه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) امام (علي عليه السلام) را به جنگ با کفار يمن فرستاده بود و بعد از تقسيم غنائم  عده اي، از جمله خالد بن وليد از آن حضرت نزد پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله) شكايت بردند. ولي رسول خدا با ديدن شكايت نامه خالد از شدت عصبانيت رنگش سرخ شد و فرمود چه ميگوئي درباره کسيکه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند [9].

فرار ابوبکر و عمر در جنگ خيبر در صحيح ترين کتابهاي اهل سنت با سند صحيح نقل شده است که حتي با روايات و مباني خود  اهل سنت نميتوانند آيه را بر ابوبکر حمل کنند.[10] همين مطلب را ابن ابي شيبه استاد بخاري نيز نقل كرده است.[11] حاکم نيشابوري در المستدرک با نقل روايتي با همين مضمون ميگويد « هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه» .[12]  بنا بر اين، با توجه به فرار ابوبکر در اين جنگ و جنگهاي ديگر چگونه ميتواند مصداق « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » باشد؟. از طرف ديگر، رسول اكرم(صلی الله علیه) فرموده است: اگر کسي از جنگ فرار کند براي هميشه در آتش جهنم خواهد ماند. [13]

ويژگي ديگري اين قوم: « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ » است. آيا اين ويژگي شامل ابوبکر و سربازانش در جنگهايي که بعد از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) داشته است ميشود ؟

با توجه به تاريخ خلافت ابوبکر که در منابع اهل سنت آمده است به اين نتيجه ميرسيم که او داراي اين ويژگي نبوده است؛ چون در آخر عمرش از عمل كردهايش پيشيمان شده  واز آن بيزاري جسته است. اين رفتارها دقيقاً خلاف جمله « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ » است از آن جمله:

هجوم به خانه صديقه طاهره (سلام الله عليها) است كه ذهبي مي گويد: ابوبکر در آخرين لحظات عمر خود اقرار کرده است که من سه کار انجام دادم که اي کاش آنها را انجام نداده بودم و يکي از آن سه کار اين بود که گفت دوست داشتم خانه فاطمه را هتک حرمت نميکردم.[14] ضياء الدين مقدسي بعد از نقل اين روايت ميگويد « وَ هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ عَن أَبِي بَکر ».[15] کسيکه به زور وارد خانه صديقه طاهره و خانه وحي ميشود چگونه ميتواند مصداق « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ » باشد؟!.در حال كه او پاره تن پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله) است.[16]

از ويژگي ديگر اين آيه: « أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ » است، آيا اين ويژگي در ابوبکر وجود داشت ؟ ابوبکر داراي اين ويژگي نمي باشد. چرا که در هيچ جايي از تاريخ ثبت نشده که ابوبکر با کفار نبرد کرده باشد.چون ازمهم ترين جنگها، جنگ احد بود كه فقط دو نفر (علي(علیه السلام) و ابودجانه) در كنار پيامبر(صلی الله علیه و آله) باقي ماندند و ديگران همه فرار كردند [17].

جالب اين جاست که عبدالکريم خلدي از علماء معاصر اهل سنت و استاد مصري در اين باره ميگويد: براي ابوبکر اين مطلب شناخته شده نيست که در جنگها کار خاصي انجام داده باشد و يک جايگاهي در جنگها داشته باشد. [18]                                                  

و باز در کتاب ديگرش ميگويد: مثل حسان بن ثابت و عده اي ديگر از صحابه مانند ابوبکر و عثمان اهل جنگ و جهاد نبودند.[19]                                                                            

جالب تر از قول استاد مصري، توجيه ابن تيميه است، وقتي  مي بيند که خلفاء سه گانه در هيچ جنگي پيروز نشدند و در تمام جنگهاي رسول خدا حتي يک کافر را نکشته اند، گذشته از آن، اهل فرار بودند، شجاعت را اين گونه تعريف مي كند: اگر شجاعت يك امر مطلوب است، شجاعت در ائمه و پيشوايان شجاعت قلبي است. [20]                                                                                       

سؤال ما از ابن تيميه و طرفدارانش اين است که اگر ابوبکر شجاعت بمعناي قوت قلب را داشته باشد چرا در جنگ خيبر و احد و حنين فرار کرده است آيا قوت قلب با فرار کردن از دشمن قابل جمع است ؟

نتيجه بحث :

نتيجه: قيود ذکر شده در آيه طبق مباني اهل سنت و طبق روايات صحيح السندي که از صحيح بخاري و مسلم و ديگر کتابهاي اهل سنت نقل شد، قابل تطبيق بر جنگهاي ابوبکر نيست . بنابراين اهل سنت نميتوانند از اين قضيه براي اثبات فضائل ابوبکر استفاده کنند. بنا به رواياتي كه اشاره شد، اين آيه در باره امام علي(علیه السلام) است و اين ويژگيها از زبان پيامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در باره آن حضرت بيان شده است. 

                                                                          منبع : مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

پی نوشت ها :

[1] . آيات زير از اين دست مي‌باشد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » (مائده:54) يعني: «اي اهل ايمان! هر كس از شما از دين خود برگردد (و مرتد شود)، خداوند (به جاي ايشان و براي جنگ با اين‌ها) كساني را خواهد آورد كه ايشان را دوست دارد و آن‌ها هم خدا را دوست دارند؛ (اين‌ها) نسبت به مؤمنان نرم و فروتن هستند و در برابر كافران سخت و نيرومند؛ در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي نمي‌هراسند. اين فضل خدا است (كه به كسي، چنين ويژگي‌هايي بدهد و) خداوند، آن را به هر كس كه بخواهد، عطا مي‌كند و خداوند، آگاه است و داراي فضل فراوان.» ويژگي‌هايي كه در اين آيه بيان شد، بر ابوبكر صديق رضي الله عنه  و كساني كه او را در جنگ با مرتدان و از دين‌برگشته‌ها همراهي نمودند، منطبق مي‌گردد. خداوند متعال، در اين آيه، ابوبكر رضي الله عنه  و لشكريان مسلماني را كه روياروي مرتدين ايستادند، به كامل‌ترين و برترين ويژگي‌ها ستوده است. اين آيه از آن جهت دليلي بر خلافت ابوبكر صديق رضي الله عنه  است كه: «خداوند عليم مي‌دانست كه عده‌اي، پس از وفات رسول‌خدا صلي الله عليه وسلم از دين بر مي‌گردند؛ خداوند متعال نيز وعده داد كه در چنان زماني، كساني را روياروي مرتدين قرار مي‌دهد كه در مقابل مؤمنان، فروتن و در برابر كافران، سخت و نيرومند هستند؛ در راه خدا جهاد مي‌كنند و از هيچ سرزنشي باك ندارند. پس از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم اين حادثه به وقوع پيوست و عده‌اي از دين برگشتند؛ خداوند متعال، نيز وعده‌اش را تحقق بخشيد و ابوبكر صديق رضي الله عنه  را براي جهاد با مرتدين بلند كرد و به صحابه رضي الله عنهم  توفيق داد تا ابوبكر رضي الله عنه  را در انجام اين مهم همراهي نمايند. ابوبكر رضي الله عنه  در انجام اين وظيفه از هيچ سرزنشي نهراسيد و بدين‌گونه حق، پيروز شد و وعده‌ي الهي درباره‌ي جهاد بندگان برگزيده‌اش با مرتدين به حقيقت پيوست و دليل و حجتي براي جهانيان در مورد درستي خلافت ابوبكر صديق رضي الله عنه  شد.»( الإعتقاد از بيهقي، ص173و174)

[2] . فخرالدين رازي، محمد، تفسير کبير، انتشارات دارالفكر، بيروت، 1415،  ج4، ص376.

[3].همان.

[4] . ابن کثير، اسماعيل، تفسير قرآن العظيم، احيا التراث العربي، بيروت، ج 2،  ص 71.

[5]. جرير طبري، ابي جعفر بن محمد، جامع البيان، دارالكتب العلميه، بيروت، 1420،ج4،ص624.

[6]. آلوسي بغدادي،محمود، روح المعاني، دارالفكر، بيروت،1414، ج2، ص594.

[7] . بخاری، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله،صحيح البخاري، دار ابن كثير، اليمامة ، بيروت، چاپ سوم، 1407 هـ – 1987م. باب في الحوض و قال الله تعالي انا اعطيناک الکوثر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، جلد 5 ـ صفحه 2447 ـ حديث 6215.

[8] . همان، ج 3 صفحه 1096 ح 2847 ، کتاب الجهاد و السير، باب فضل من أسلم علي يديه رجلٌ، و نيز در ج 4 ، ص 1542 ، ح 3973 ، کتاب المقاضي باب غزوۀ الخيبر.

1. تزمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی سلمی ، سنن الترمذی، تصحیح: عبدالواحد محمد النمازی، قاهره، 1931 م،ج4 ص 207، ح 1704، و ج 5 ص 683، ح 3725؛ ابوالحسین، مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری، صحیح مسلم، تصحیح: محمد فؤاد عبدالباقی، بی‌نا، قاهره، 1955 م. کتاب فضائل الصحابۀ ـ باب من فضائل علي ابن ابيطالب رضي الله عنه ج4 ـ ص 1871، ح 2405.

[10] . ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان دمشقی ، تاريخ الاسلام، چاپ دار الکتاب العربيۀ بيروت، چاپ اول، سال 1407.ج 2 ، صفحه 412 .

[11] . ابو بكر، عبدالله ابن ابي شيبه،  المصنف، دارالتباعه لنشر، بيروت،1415،ج 6 ، ص 367 حديث 3208.

4. الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله، المستدرک علی الصحیحین ، دارالکتب العربی، بیروت، بی‌تا.ج 3 ـ صفحه 39.

[13] . صحيح بخاري ج 3 ،ص 1017، حديث 2615 کتاب الوصايا باب قول الله تعالي ان الذين يأکلون الربا، و درج 6 ،ص 2515 حديث 6465 کتاب الحدود باب 24 باب رمي المحصنات و همچنين در صحيح مسلم ج 1، ص 92، حديث 89 کتاب الايمان باب بيان الکبائر و اکبرها.

[14] .تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 3، ص 118.

[15] . مقدسي، ضياء الدين الاحاديث المختاره، مكتبه الطباعه، مصر، ج 1، ص 90.

[16] . مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج 4 ، ص 1903 ، حديث 2449 ، کتاب فضائل الصحابۀ ـ باب فضائل فاطمة بنت النبي صلي الله عليه و آله و سلم؛ صحيح بخاري، ج 3، ص 1161، حديث 3510.

[17] . بن ابی الحدید، عزّالدین ابوحامد عبدالحمید ، شرح نهج البلاغه، انتشارات اسماعيليان، تهران، 1412، ج 13 ص 293،و ج 13 ، ص 281.

[18] . خلدي،عبدالكريم، کتاب عمر بن الخطاب ص 186 ، چاپ مصر ، سال 1961.

[19] . همان، کتاب علي ابن ابيطالب، ص، 130 تا 131.

[20] . ابن تیمیه، تقی الدّین احمدی، منهاج السنة النبویه، دارالکتاب، بیروت،‌ بی‌تا، ج 4 ،ص، 482 و ج 8،ص 79.