اين فضيلت، نه با نقل سازگاري دارد و نه با عقل. با نقل سازگاري ندارد، چون بر اساس كتب تاريخي و منابع فريقين، عثمان پس از بعثت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مدت زماني بت پرست بود. او از خاندان بني اميه و آل سفيان است كه سر سخت ترين دشمن در اول بعثت، بودند. پس از علني شدن اسلام اولين بار اسلام از طرف پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ميان بني هاشم و قريش، در ضمن مهماني در خانه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ عرضه شد كه اين قضيه معروف به حديث يوم الدار است، حديث يوم الدار در ميان شيعه و سني معروف است. اوّلين كسي كه در آنجا ايمان آورد، علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ است كه سيزده سالش بود.

 ابي الحديد مي گويد: كسي كه ادعاي برتري بر اسلام علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ دارد، اين انديشه، از انديشه يهوديت گرفته شده است. چون پس از اظهار معجزه درخت از طرف پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تنها علي ـ عليه السلام ـ فرزند سيزده ساله آن را تأييد كرد. يهودي ها اين ايمان و تأييد را ضعيف دانستند و از آن به بعد اين شيوه رواج يافت.(2)

 امّا از نظر عقل، خواب نه حجت شرعي دارد و نه حجت عرفي، مثلا كسي در خواب نماز بخواند، هيچ گاه به جاي نمازهاي واجب و سنت كفايت نمي‌كند، چه رسد به اين كه در خواب اسلام آوردن مقبول واقع شود و فضيلت محسوب گردد. افزون بر اينها عثمان در خواب به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كه از آن هيچ اطلاعي نداشته است، نمي توانسته است ايمان بياورد.

 2. از ديگر فضايل عثمان به نقل از عايشه اين است كه مي گويد: پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در بستر مريضي افتاده و بعضي از اعضاي بدنشان برهنه بود. جناب ابوبكر به عيادت آمد، حضرت تكان نخورد و خودش را مرتب نكرد، عمر آمد نيز چنين شد، وقتي خبر آمد كه عثمان به عيادت آمده، حضرت به من دستور داد، لباس هايش را درست كنم و بدنش را بپوشانم گفتم يا رسول الله، با هيچ يك از آنان چنين نكردي؟ فرمود: «ملائكه خدا از عثمان حيا مي‌كنند، چگونه من از او حياء نكنم».(3)

 حيا در حقيقت يك ملكه نفساني است كه در اثر تعبدالهي و ايمان صحيح به دست آمده و ظاهر مي گردد و نقيض آن فحاشي و بد زباني و بي بندو باري است كه در جامعه به شيوه هاي رفتاري و عملي انسان ظاهر مي گردد. علي بن ابي طالب روزي خطاب به عثمان مي گويد: اي عثمان، به خدا قسم تو از مروان برتر نيستي، مروان انسان بي بند و بار و ملعون و فرزند ملعون است.(4) عبدالرحمن بن عوف، از شوراي شش نفره و از عشره مبشره، به عثمان مي گويد: «أنّك منافق» اي عثمان شما يك فرد منافق هستيد.(5) با اين وصف، كسي كه در بيان علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ هم تراز و هم وزن مروان قرار گيرد كه از او آن گونه تعبير مي كند، و عبدالرحمن داماد و شوهر خواهرش، از ايشان به عنوان منافق ياد مي كند، آيا چنين شخصيتي به آن درجه از فضيلت قرار داد كه ملائكه از آن حياء كرده و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيز از آن حيا كند. ثانيا، اگر عثمان از اين گونه مقام و فضيلت بهره مند است.

 كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به ابوبكر و عمر هيچ گونه احترام ندارد و فضيلتي قايل نيست، پس شايسته مقام خلافت در مرحله اول بايد عثمان باشد، نه آن دو، اين در واقع تقديم مفضول بر فاضل است كه قبيح است.

 ضمناً نكته قابل تأمل در اين جمله اين است كه حياي ملائكه از عثمان به چه معناست و چگونه فضيلتي است!؟ ملائكه جسم ندارند، مانند انسان يا حيوانات نيستند و صفت حيا در مورد آنها معلوم نيست به چه معناست؟
3. ابوهريره مي گويد: با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوديم، فرمود: برخيزيد به عيادت عثمان برويم.
همه با هم حركت كرديم، حضرت وارد خانه شد و ما هم به دنبال او نيز وارد شديم و ديديم كه عثمان به رو خوابيده، حضرت فرمود: اي عثمان چه شده كه اين گونه خوابيده اي؟ گفت: يا رسول الله، از خداوند حيا مي كنم، مي ترسم بر من غضب كند. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: آيا شما آن كسي نيستي كه در راه خدا جهاد كردي؟ مالت را در راه خدا دادي و... تا اين كه فرمود: اي عثمان تو كسي هستي كه جبرئيل از طرف خداوند به من خبر داد كه نور آسمان و زمين و چراغ اهل بهشتي.(6)

 اين فضيلت، بدون اين كه از جهات ديگر قابل تجزيه و تحليل قرار گيرد، مخالف صريح قرآن است. قرآن كريم نور آسمان و زمين را مختص ذات باري تعالي مي داند، حتي به پيامبرش نيز نسبت نداده است، فرموده:

نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ....(7)خداوند نور آسمان و زمين است.» و در مقام عظمت و جايگاه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده است، ...وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِك هُمُ الْمُفْلِحُونَ(8). «و نوري را كه با او نازل شده است پيروي كردند، آنان همان رستگارانند». در مقام پيروي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بايد از نوري متابعت شود كه همراه پيامبر است كه عبارت از قرآن كريم، است ولي مقام عثمان اگر آن گونه باشد، بايد او نور قرآن هم باشد، چون قرآن جزئي از آسمان و زمين در عالم است كه خداوند آن را براي پيامبرش نازل كرده است. نكته ديگر اينكه، بهشت تاريك نيست تا اين كه عثمان چراغ آن باشد.
4. حاكم در مستدرك(9) و احمد در مسند(10) از طريق عبيدالله بن عمر و قاسم بن حكم... مي گويد: پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به طلحه فرمود: اي طلحه! هيچ پيامبري نيست كه از امت خود در بهشت رفيقي نداشته باشد. بدان كه عثمان از امّت من در بهشت رفيق من است.

 اين حديث، داراي منبع معتبر نبوده و جعلي مي باشد و لذا حتي از نظر محدثين اهل سنت نيز مردود است. ابن حجر عسقلاني مي گويد: در عين حالي كه بخاري پنجاه حديث را از اين سند نقل كرده است، اين حديث مجهول و مجعول است.(11)

 صاحب لسان الميزان نيز آن را ضعيف و غير قابل اعتماد دانسته است.(12)

 5. ابن عساكر در تاريخش(13)، حاكم در مستدرك(14) از طريق طلحه بن زيد دمشقي مي گويند: پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جمعي نشسته بودند. فرمود: هر كدام رفيق و همتاي تان را انتخاب كرده و در آغوش بگيريد. حضرت بلند شد عثمان را در آغوش گرفت و فرمود: «انت ولييّ في الدنيا و الآخره» يعني تو دوست من در دنيا و آخرت هستي.

 اين نيز از احاديثي است كه برخي از محدثين اهل سنت آن را مردود دانسته و آن را جعلي مي دانند. طلحه بن زيد، از راوياني است كه ابن كثير دمشقي در البدايه و النّهايه.(15) ابوالحسن هيثمي در مجمع الزوائد(16)، ابن حجر عسقلاني در الاصابه(17) و... او را تضعيف نموده اند. سيوطي نيز در اللئالي(18) مي گويد: روايت طلحه بن زيد قابل توجه و استدلال نمي باشد. او از كذّابين است.

 چنان كه اشاره شد، فضايل عثمان از نگاه اهل سنت بالاتر از آن است كه در قالب پاسخ اين‌گونه سوالات بيان گردد. ولي هر فضيلتي اگر براي عثمان ذكش شود در برابر عيوبي كه درباره عثمان بن عفان نقل شده تاب نياورده و تمام اين فضايل و احاديث مربوط به آن را زير سؤال مي برد و هيچ فضيلتي براي او باقي نمي گذارد كه همه آنها از منابع اهل سنت نقل شده اند.

 1. حكم فقهي و احكام: عثمان، زني كه ششماهه فرزندش را به دنيا آورده است، حكم به زنا كرده و محكوم به رجم كرد. علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ آيه: «حمله و فصاله...» را كه مدّت حمل و شيردهي را30 ماه قرار مي دهد، بر او تلاوت كرد. او به اشتباه خود پي برده قاصد فرستاد تا از رجم برگرداند. پيش از رسيدن قاصد، زن بي گناه رجم شده بود.(19)

 2. تعطيل حدود: به شهادت چهار نفر، وليد بن عقبه شراب خورده بود و نماز چهار ركعتي را در حال مستي دو ركعت خواند. او را جهت محاكمه نزد خليفه عثمان آوردند، عثمان بر خلاف سيره پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را عفو كرده و حدود را تعطيل كرد. عايشه شنيد و فرياد بر آورد. عثمان سيره پيامبر را زير پا گذاشته حدود الهي را تعطيل كرده است.(20)

 3. بدعت در دين: پيامبر اكرم فرمود: «نماز بدون فاتحه الكتاب نماز نيست. عايشه نيز از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چنين نقل كرده است» عثمان مي گويد: مي توانيد در نماز به جاي فاتحه، هر سوره اي را بخوانيد، و هم چنين فاتحه را به اضافه سوره ديگر در قرائت بخوانيد اشكال ندارد.(21)

 4. اعتراف به ناداني: مردي به عثمان مراجعه كرد و گفت: زنم را طلاق دادم، در حال عدّه و عادت ماهانه نزديكي كردم، تكليف من چه مي شود. عثمان به دنبال عبدالله بن ابي (منافق) قاصد فرستاد و از او حكم را خواست و گفت: من اين حكم را نمي دانم.(22)

نظر صحابه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ درباره عثمان

1. عبدالله عباس مي گويد: زماني كه عثمان در محاصره مردم بود، نزد عايشه آمدم، پرسيدكار عثمان به كجا رسيد؟ گفتم: عده اي از كشتن او ممانعت مي كنند. گفت يابن عباس! مردم عقل شان را از دست داده اند، چگونه از مرگ اين طاغوت ممانعت مي كنند؟(23) هم چنين از عايشه نقل شده است: «بكشيد اين جسد مردار را، خدا بكشد او را».(24)

 2. عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، يك از اعضاي شوراي شش نفره، و از عشره مبشره مي گويد: خداوند آب جهنم را بر عثمان بچشاند. هر گاه من مُردم، نگذاريد بر من نماز بخواند. او سيره پيامبر را زير پا گذاشته و بدعت در دين كرده است.(25)

 3. طلحه، يكي از اعضاي شوراي شش نفره، و از عشره مبشره، مي گويد: بني اميه حق را تعطيل كرد، عثمان در رأس اين تعطيلي حق بود.(26)

 4. زبير، از اصحاب عشره مبشره و از اعضاي شورا، در روز قتل عثمان دستور داد، او را بكشيد. به او گفتند: چگونه او را بكشند، در حالي كه پسر شما نگهبان خانه اوست، گفت پسرم را نيز بكشيد، چون مانع از كشتن عثمان مي شود. عثمان جيفه اي در سر راه مسلمين است.(27)

 5. عبدالله مسعود، صحابي بدري، مي‌گويد: هر امر جديدي بدون دليل شرعي بدعت است، هر بدعت گمراهي است، هر گمراهي در آتش است. عثمان كسي بود كه امري جديد را وارد دين كرد، در حالي كه خلاف سنت بود. او گمراه و در آتش است.(28)

 عمار ياسر صحابه معروف پيامبر و بدري، مقداد و سوار يكه تاز روز بدر، حجر بن عدي، ابوذر غفاري از صحابه تحت شجره، ابو ايوب انصاري، انصار معروف، عبدالله عباس و... هر يك درباره عدم صلاحيت علمي، عملي ، سياسي و اعتقادي عثمان مطالبي را بيان داشته اند كه اگر انسان عاقل و منصف به آن مراجعه كند، شخصيت بي كفايت عثمان را به خوبي مي شناسد.

 علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ را اهل سنت گرچه در مرحله چهارم از نظر خلافت قبول دارند و از اصحاب برجسته پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي دانند. آن حضرت مي فرمايد: «عثمان بيت المال مسلمين را آن گونه مي خورد، همانند شتري كه خارهاي بهاري را با اشتهايي فراوان بخورد و دو پهلوي شان از شدت خوردن باد كند، كارش در رفت و آمد ميان «معتلف» و طويله خلاصه شده بود»(29) حتي عمرو عاص با آن فضاحت و بي ديني اش، زماني كه از طرف عثمان والي بود در يك مجلس به او مي گويد:

! دست از بدعت هايت بردار، حمد خدايي را كه ما را به وسيله محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كرامت بخشيد و هدايت نمود، هر آيينه مي بينم كه تو از هيچ معصيت و بدعتي دست بردار نيستي، به خدا قسم عصيان تو از پدرت (اميه) بالاتر است. عثمان ساكت ماند و سر به زير انداخت.(30)

                                   منبع : مرکز مطالعات حوزه علمیه قم .


پاورقی:

1. محب الطبري، مناقب عشره مبشره، بيروت، دارالمعرفه، بيروت، 1418ق، ج4، ص29.
2. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، بيروت، دارالفکر، ج7، ذيل خطبه قاصعه.
3. عشره مبشره، همان، ص29 به نقل از: احمد حنبل، مسند، بيروت، دارالعلم، ، ج5، ص220.
4. حلبي شافعي، برهان الدّين، سيره حلبي، بيروت، دارالمعرفه، 1401ق، ج2، ص87.
5. الصواعق محرقه، ص68، به نقل از همان.
6. مناقب عشره مبشره، همان، ج4، ص20.
7. نور : 25.
8. اعراف : 157.
9. حاکم نيشابوري، مستدرک، بيروت، دارالعلم، 1402ق، ج3، ص97.
10. احمد حنبل، مسند، مصر، دارالمعرفه، 1405ق، ج1، ص47.
11. التهذيب التهذيب، ج7، ص41 و ج8، ص312.
12. لسان الميزان، ج4، ص400.
13. تاريخ ابن عساکر، طبع مصر، بي تا، ج7، ص65.
14. مستدرک حاکم، همان، ج3، ص97.
15. البدايه و النهايه، بيروت، دارالاضواء، ج7، ص337.
16. مجمع الزوائد، معرفه الصحابه، همان، ج2، ص509.
17. الاصابه في معرفه الصحابه، همان، ج2، ص509.
18. اللئالي، بيروت، دارالفکر، ج1، ص317.
19. جلال الدين سيوطي، الاتقان، بيروت، دارالمعرفه، ج6، ص94.
20. بلاذري، الانساب، بيروت، دارالنشر و الطباعه، 1412ق، ج5، ص33.
21. صحيح بخاري، ج1، ص302. صحيح مسلم، ج1، ص155. سنن ابي داود، ج1، ص131.
22. سنن بيهقي، ج7، ص417.
23. بلاذري، الانساب، همان، ج5، ص170.
24. طبقات ابن سعد، ج5، ص25. تاريخ ابن عساکر، ج7، ص319.
25. تاريخ ابي الغداء، ج1، ص166. کامل ابن اثير، ج3، ص7.
26. تاريخ طبري، ج5، ص139. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج1، ص168.
27. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج2، ص404.
28. طبقات ابن سعد، دارالمعرفه، ج3، ص171.
29. نهج البلاغه، خطبه 3.
30. تاريخ الطبري، ج5، ص108. الانساب، ج5، ص74. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج1، ص63.